حکایت

بود مردی همیشه در گلخن

گلخنش بود سال و مه گلشن

گرد حمام نفس می‌گردید

گلخن جسم را همی تابید

زان مقامش ملال پیدا شد

به تفرج به سوی صحرا شد

یک دم از گلخن بدن بپرید

گرد صحرای روح می گردید