مثنوی

هر که را نیست عیش خوش بی‌دوست

این مناجات می‌کند: کاری دوست

جان ما گوهری است بیش بها

کالبدهای ما چو مزبل‌ها

اندرین مزبله چه می‌پاییم؟

روی بنمای، تا برون آییم

گرچه از تو به بوی خرسندیم

هم به دیدارت آرزومندیم