سر آغاز

ساقیا، بادهٔ صبوح بده

عاشقان را غذای روح بده

بادهٔ عشق ده به ما مستان

می بده «مای» ما ز ما بستان

در دلم نه حلاوت مستی

تا شود نیستی من هستی

زان صراحی، که جام رضوان است

باده‌ای ده، که جرعه‌اش جان است