مثنوی

ای غم تو مجاور دل من

وز زمانه غم تو حاصل من

تا دلم باد، مبتلای تو باد

دایما بستهٔ بلای تو باد

دیده را دیدن تو می‌باید

وگرم قصد جان کنی شاید

دل ما را فراغت از جان است

زندگانی ما به جانان است