حکایت

بود صاحبدلی به دانش و هوش

در نواحی فارس تره‌فروش

از قضای خدا و صنع اله

می‌گذشت او به راه خود ناگاه

پیش قصری رسید و در نگرید

صورت دختر اتابک دید

صورتی خوب دید و حیران شد

دل مجموع او پریشان شد