مثنوی

دیده‌ای پاک بین همی باید

تا که حسنش جمال بنماید

حسن جانان به جان توان دیدن

نه به هر دیده آن توان دیدن

ای که خوانی به عشق مغرورم

هیچ عیبم مکن، که معذورم

گر جمال بتم نظاره کنی

بدل سیب دست پاره کنی