غزل

نیست کاری به آنم و اینم

صنع پروردگار می‌بینم

حیرتم غالب است و دل واله

نیست پروای عقل، یا دینم

سخنی کز تو بشنود گوشم

خوشتر آید ز جان شیرینم

در جهان، گر دل از تو بردارم

خود که بینم؟ که بر تو بگزینم؟