مثنوی

اگر، ای آرزوی جان که تویی

باز بینم تو را چنان که تویی

شوم از قید جسم و جان فارغ

به تو مشغول وز جهان فارغ

گر تو روزی به گفتن سخنی

التفاتی کنی به مثل منی

چون حدیث تو بشنود گوشم

رود از حال خویشتن هوشم