غزل شمارهٔ ۱۳

نه دل ز عالم پر وحشت آرمیده مرا

که پیچ و تاب به زنجیرها کشیده مرا

چو جام اول مینا، سپهر سنگین‌دل

به خاک راهگذر ریخت ناچشیده مرا

چو آسیا که ازو آب گرد انگیزد

غبار دل شود افزون ز آب دیده مرا

رهین وحشت خویشم که می‌برد هر دم

به سیر عالم دیگر، دل رمیده مرا