غزل شمارهٔ ۴۵

کنون که از کمر کوه، موج لاله گذشت

بیار کشتی می، نوبت پیاله گذشت

درین محیط پر از خون، بهار عمر مرا

به جمع کردن دامن چو داغ لاله گذشت

من آن حریف تنک روزیم که چون مه عید

تمام دور نشاطم به یک پیاله گذشت

می دو ساله دم روح‌پروری دارد

که می‌توان ز صلاح هزار ساله گذشت