غزل شمارهٔ ۴۶

از سر خردهٔ جان سخت دلیرانه گذشت

آفرین باد به پروانه که مردانه گذشت

در شبستان جهان، عمر گرانمایهٔ ما

هر چه در خواب نشد صرف، به افسانه گذشت

منه انگشت به حرف من مجنون زنهار

که قلم، بسته لب از نامهٔ دیوانه گذشت

دل آزاد من و گرد تعلق، هیهات

بارها سیل تهیدست ازین خانه گذشت