غزل شمارهٔ ۴۹

هر ذره ازو در سر، سودای دگر دارد

هر قطره ازو در دل، دریای دگر دارد

در حلقهٔ زلف او، دل راست عجب شوری

در سلسله دیوانه، غوغای دگر دارد

در سینهٔ خم هر چند، بی جوش نمی‌باشد

در کاسهٔ سرها می غوغای دگر دارد

نبض دل بیتابان، زین دست نمی‌جنبد

این موج سبک جولان، دریای دگر دارد