غزل شمارهٔ ۸۲

دل از مشاهدهٔ لاله‌زار نگشاید

ز دستهای حنابسته کار نگشاید

ز اختیار جهان، عقده‌ای است در دل من

که جز به گریهٔ بی‌اختیار نگشاید

خوش آن صدف که گر از تشنگی کباب شود

دهان خویش به ابر بهار نگشاید

شکایت گره دل به روزگار مبر

که هیچ‌کس بجز از کردگار نگشاید