غزل شمارهٔ ۹۶

رفتی و در رکاب تو رفت آبروی گل

چون سایه در قفای تو افتاد بوی گل

ناز دم مسیح گران است بر دلم

این خار را نگر که گرفته است خوی گل

آبی نزد بر آتش بلبل درین بهار

خالی است از گلاب مروت سبوی گل

از گلشنی که دست تهی می‌رود نسیم

پر کرده‌ام چو غنچه گریبان ز بوی گل