غزل شمارهٔ ۱۰۰

ماه مصرم، در حجاب چاه کنعان مانده‌ام

شمع خورشیدم، نهان در زیر دامان مانده‌ام

از عزیزان هیچ‌کس خوابی برای من ندید

گر چه عمری شد که چون یوسف به زندان مانده‌ام

هیچ‌کس از بی‌سرانجامی نمی‌خواند مرا

نامهٔ در رخنهٔ دیوار نسیان مانده‌ام

نیستم نومید از تشریف سبز نوبهار

گرچه چون نخل خزان، از برگ عریان مانده‌ام