غزل شمارهٔ ۱۱۳

بیخود ز نوای دل دیوانهٔ خویشم

ساقی و می و مطرب و میخانهٔ خویشم

زان روز که گردیده‌ام از خانه بدوشان

هر جا که روم معتکف خانهٔ خویشم

بی‌داغ تو عضوی به تنم نیست چو طاوس

از بال و پر خویش، پریخانهٔ خویشم

یک ذره دلم سختم از اسلام نشد نرم

در کعبه همان ساکن بتخانهٔ خویشم