غزل شمارهٔ ۱۲۰

ما هوش خود با بادهٔ گلرنگ داده‌ایم

گردن چو شیشه بر خط ساغر نهاده‌ایم

بر روی دست باد مرادست سیر ما

چون موج تا عنان به کف بحر داده‌ایم

یک عمر همچو غنچه درین بوستانسرا

خون خورده‌ایم تا گره دل گشاده‌ایم

از زندگی است یک دو نفس در بساط ما

چون صبح ما ز روز ازل پیر زاده‌ایم