غزل شمارهٔ ۱۲۷

ازباد دستی خود، ما میکشان خرابیم

در کاسه سرنگونی، همچشم با حبابیم

با محتسب به جنگیم، از زاهدان به تنگیم

با شیشه‌ایم یکدل، یکرنگ با شرابیم

آن‌جاکه میکشانند، چون ابر تر زبانیم

آن‌جاکه زاهدانند، لب خشک چون سرابیم

در گوش عشقبازان، چون مژدهٔ وصالیم

در چشم می‌پرستان، چون قطرهٔ شرابیم