غزل شمارهٔ ۱۳۰

ما خنده را به مردم بی‌غم گذاشتیم

گل را به شوخ چشمی شبنم گذاشتیم

قانع به تلخ و شور شدیم از جهان خاک

چون کعبه دل به چشمهٔ زمزم گذاشتیم

مردم به یادگار اثرها گذاشتند

ما دست رد به سینهٔ عالم گذاشتیم

چیزی به روی هم ننهادیم در جهان

جز دست اختیار که بر هم گذاشتیم