غزل شمارهٔ ۱۳۲

خاکی به لب گور فشاندیم و گذشتیم

ما مرکب ازین رخنه جهاندیم و گذشتیم

چون ابر بهار آنچه ازین بحر گرفتیم

در جیب صدف پاک فشاندیم و گذشتیم

چون سایهٔ مرغان هوا در سفر خاک

آزار به موری نرساندیم و گذشتیم

گر قسمت ما باده، و گر خون جگر بود

ما نوبت خود را گذراندیم و گذشتیم