غزل شمارهٔ ۱۳۷

ما تازه روی چون صدف از دانهٔ خودیم

خرسند از محیط به پیمانهٔ خودیم

ما را غریبی از وطن خود نمی‌برد

در کعبه‌ایم و ساکن بتخانهٔ خودیم

از هوش می‌رویم به گلبانگ خویشتن

در خواب نوبهار ز افسانهٔ خودیم

نوبت به کینه جویی دشمن نمی‌دهیم

سنگی گرفته در پی دیوانهٔ خودیم