غزل شمارهٔ ۱۳۸

ما در شکست گوهر یکدانهٔ خودیم

سنگ ملامت دل دیوانهٔ خودیم

چون بلبل از ترانهٔ خود مست می‌شویم

ما غافلان به خواب ز افسانهٔ خودیم

در خون نشسته‌ایم ز رنگینی خیال

چون لاله دلسیاه ز پیمانهٔ خودیم

گیریم گل در آب به تعمیر دیگران

هر چند سیل گوشهٔ ویرانهٔ خودیم