غزل شمارهٔ ۱۴۰

چشم امید به مژگان‌تر خود داریم

روی خود تازه به آب گهر خود داریم

به گل ابر بهاران نبود دهقان را

این امیدی که به دامان‌تر خود داریم

چیست فردوس که در دیدهٔ ما جلوه کند؟

ما گمانها به غرور نظر خود داریم!

گوشهٔ دامن خالی است، که چشمش مرساد!

آنچه از توشهٔ ره بر کمر خود داریم