غزل شمارهٔ ۱۴۹

موج دریا را نباشد اختیار خویشتن

دست بردار از عنان گیر و دار خویشتن

زهد خشک از خاطرم هرگز غباری برنداشت

مرکب نی بار باشد بر سوار خویشتن

خار دیوار گلستانم که از بی‌حاصلی

می‌کشم خجلت ز اوج اعتبار خویشتن

خلوتی چون خانهٔ آیینه‌داری پیش دست

بهره‌ای بردار از بوس و کنار خویشتن