غزل شمارهٔ ۱۵۴

ساقی دمید صبح، علاج خمار کن

خورشید را ز پردهٔ شب آشکار کن

رنگ شکسته می‌شکند شیشه در جگر

از می خزان چهرهٔ ما را بهار کن

فیض صبوح پا به رکاب است، زینهار

این سیل را به رطل گران پایدار کن

شرم از حضور مرده‌دلان جهان مدار

این قوم را تصور سنگ مزار کن