غزل شمارهٔ ۱۶۲

زبان چو پسته شود سبز در دهن بی‌تو

گره چو نقطه شود رشتهٔ سخن بی‌تو

نفس گسسته چو تیری که از کمان بجهد

برون ز خانه دود شمع انجمن بی‌تو

صدف ز دوری گوهر، چمن ز رفتن گل

چنان به خاک برابر نشد که من بی‌تو

شود ز شیشهٔ خالی خمار می‌افزون

غبار دیده فزاید ز پیرهن بی‌تو