غزل شمارهٔ ۱۶۶

صبح شد برخیز مطرب گوشمال ساز ده

عیشهای شب پریشان گشته را آواز ده

هیچ ساز از دلنوازی نیست سیرآهنگتر

چنگ را بگذار، قانون محبت ساز ده

جام را لبریزتر از دیدهٔ عشاق کن

از صف دریاکشان آنگه مرا آواز ده

کوری بی‌منت از چشم به منت خوشترست

گر توانی بوی پیراهن به یوسف باز ده