غزل شمارهٔ ۱۷۵

سوختی در عرق شرم و حیا ای ساقی

دو سه جامی بکش، از شرم برآ ای ساقی

از می و نقل به یک بوسه قناعت کردیم

رحم کن بر جگر تشنهٔ ما ای ساقی

پنبه را وقت سحر از سر مینا بردار

تابرآید می خورشید لقا ای ساقی

بوسه دادی به لب جام و به دستم دادی

عمر باد و مزهٔ عمر ترا ای ساقی!