بخش ۱۶ - در دریا نشستن سلامان و ابسال و به جزیرهای خرم رسیدن
چون سلامان هفتهای محمل براند
پندگویان را بر او دستی نماند
از ملامت ایمن و فارغ ز پند
بار خود بر ساحل بحری فکند
دید بحری همچو گردون بیکران
چشمهای بحریان چون اختران
قاف تا قاف امتداد دور او
تا به پشت گاوماهی غور او