بخش ۲۰ - بازماندن سلامان از ابسال و زاری کردن بر دوری وی

باشد اندر دار و گیر روز و شب

عاشق بیچاره را حالی عجب

هر چه از تیر بلا بر وی رسد

از کمان چرخ، پی در پی رسد

ناگذشته از گلویش خنجری

از قفای او در آید دیگری

گر بدارد دوست از بیداد دست

بر وی از سنگ رقیب آید شکست