بخش ۲۱ - عاجز شدن شاه از تدبیر کار سلامان و مشورت با حکیم
چون سلامان ماند ز ابسال اینچنین
بود در روز و شبش حال اینچنین
محرمان آن پیش شه گفتند باز
جان او افتاد از آن غم در گداز
گنبد گردون عجب غمخانهایست!
بیغمی در آن دروغ افسانهایست!
چون گل آدم سرشتند از نخست
شد به قدش خلعت صورت درست،