بخش ۱۴ - حکایت درازدستی وزیر

بود یکی شاه که در ملک و مال

عهد وزیری چو رسیدی به سال

دست قلمساش جدا ساختی

چون قلم از بند برانداختی

هر که گرفتی ز هوا دست او

پایهٔ اقبال شدی پست او

دست وزارت به وی آراستی

جان حسود از حسدش کاستی