بخش ۶ - حکایت آن ماهیان که تا به خشکی نیفتادند دریا را نشناختند
داشت غوکی به لب بحر وطن
دایم از بحر همی راند سخن
روز و شب قصه دریا گفتی
گوهر مدحت دریا سفتی
گفتی: «از بحر پدید آمدهایم
زو درین گفت و شنید آمدهایم
دل ازو گوهر دانایی یافت
تن از او دست توانایی یافت