بخش ۱۷ - حکایت ابراهیم و پیر آتش پرست

پیری از نور هدا بیگانه

چهره پر دود، ز آتش‌خانه

کرد از معبد خود عزم رحیل

میهمان شد به سر خوان خلیل

چون خلیل آن خللش در دین دید

بر سر خوان خودش نپسندید

گفت: «با واهب روزی، بگرو!

یا ازین مائده برخیز و برو!»