بخش ۲۱ - حکایت پیر خارکش
خارکش پیری با دلق درشت
پشتهای خار همی برد به پشت
لنگلنگان قدمی برمیداشت
هر قدم دانهٔ شکری میکاشت
کای فرازندهٔ این چرخ بلند!
وی نوازندهٔ دلهای نژند!
کنم از جیب نظر تا دامن
چه عزیزی که نکردی با من
خارکش پیری با دلق درشت
پشتهای خار همی برد به پشت
لنگلنگان قدمی برمیداشت
هر قدم دانهٔ شکری میکاشت
کای فرازندهٔ این چرخ بلند!
وی نوازندهٔ دلهای نژند!
کنم از جیب نظر تا دامن
چه عزیزی که نکردی با من