بخش ۳۲ - تضرع کردن زلیخا پیش دایه و راهنمایی او زلیخا را به ساختن عمارت

چو با آن کشتهٔ سودای یوسف

ز حد بگذشت استغنای یوسف

شبی در کنج خلوت دایه را خواند

به صد مهرش به پیش خویش بنشاند

بدو گفت: «ای توان‌بخش تن من!

چراغ افروز جان روشن من!

گر از جان دم زنم پروردهٔ توست

ور از تن، شیر رحمت خوردهٔ توست