بخش ۴۲ - التفات نکردن یوسف به زلیخا در کفر و التفات به وی پس از توحید

زلیخا کرد بعد از ره‌نشینی

هوای دولت دیدار بینی

شبی سر پیش آن بت بر زمین سود

که عمری در پرستش کاری‌اش بود

بگفت: «ای قبلهٔ جانم جمالت!

سر من در عبادت پایمالت!

تو را عمری‌ست کز جان می‌پرستم

برون شد گوهر بینش ز دستم