بخش ۱۲ - ملاقات کردن مجنون، لیلی را غیبت مردان قبیله

مجنون به هزار نامرادی

می‌گشت به گرد کوه و وادی

لیلی می‌گفت و راه می‌رفت

همراه سرشک و آه می‌رفت

ناگه رمه‌ای برآمد از راه

سردار رمه شبانی آگاه

گفت: «ای دل و جان من فدایت!

روشن بصرم ز خاک پایت!