بخش ۲۲ - در ختم کتاب و خاتمهٔ خطاب
هر چند چو بحر تلخکامی،
این کار تو را بس است، جامی!
کز موج معانیات ز سینه
افتاد به ساحل این سفینه
مرهمنه داغ دلفگاران
تسکینده درد بیقراران
شیرین شکریست نورسیده
از نیشکر قلم چکیده
هر چند چو بحر تلخکامی،
این کار تو را بس است، جامی!
کز موج معانیات ز سینه
افتاد به ساحل این سفینه
مرهمنه داغ دلفگاران
تسکینده درد بیقراران
شیرین شکریست نورسیده
از نیشکر قلم چکیده