قصیدهٔ ۳

کند از جا عاقبت سیلاب چشم تر مرا

همتی یاران! که بگذشته است آب از سر مرا

آتشی سوزانده‌ام وین گیتی آتش پرست

هر زمان پنهان کند در زیر خاکستر مرا

گر نکردی جامه و کفش و کله سنگین تنم

چون گیاه خشک برکندی ز جا صرصر مرا

کاشکی یک روز برکندی ز جا این تند باد

و اندر افکندی درون خانهٔ دلبر مرا