قصیدهٔ ۶

ای آفتاب گردون! تاری شو و متاب

کز برج دین بتافت یکی روشن آفتاب

بنمود جلوه‌ای و ز دانش فروخت نور

بگشود چهره‌ای و ز بینش گشود باب

شمس رسل محمد مرسل که در ازل

از ما سوی الله آمده ذات وی انتخاب

تابنده بد ز روز ازل نور ذات او

با پرتو و تجلی بی پرده و نقاب