قصیدهٔ ۱۷

ای زده زنار بر، ز مشک به رخسار!

جز تو که بر مه ز مشک برزده زنار؟

زلف نگونسار کرده‌ای و ندانی

کو دل خلقی ز خویش کرده نگونسار

روی تو تابنده ماه بر زبر سرو

موی تو تابیده مشک از بر گلنار

چشم تو ترکی و کشوریش مسخر

زلف تو دامی و عالمیش گرفتار