شمارهٔ ۴

زال زمستان گریخت از دم بهمن

آمد اسفند مه به فر تهمتن

خور به فلک تاخت همچو رای پشوتن

آتش زردشت دی فسرد به گلشن

سبزه چو گشتاسب خیمه زد به گلستان

قائد نوروز چتر آینه‌گون زد

ماه سفندارمذ طلایه برون زد

ساری منقار و ساق پای به خون زد