شمارهٔ ۱۴

مهی برفت ازین شهر و شور شهر دگر شد

که از غروب و طلوعش دو شهر زیر و زبر شد

ازین دیار سفر کرد و کشت اهل وفا را

در آن دیار ستاد و بلای اهل نظر شد

ز سیل فرقتش این بوم جای سیل شد ارچه

ز برق طلعتش آن خطه هم محل خطر شد

ز بلدهٔ که عنان تافت غصه تاخت به آنجا

به کشوری که وطن ساخت عاقبت به سفر شد