شمارهٔ ۱۵

ساربانا پرشتابان بار ازین منزل مبند

بس خرابم من یک امروز دگر محمل مبند

حالیا از چشم طوفان خیز من ره دجله است

یک دو روز دیگری این رخت ازین ساحل مبند

غافلی کز من به رویت مانده باقی یک نگاه

در محلی این چنین چشم از من غافل مبند

نیست حد آدمی کز تن برد جان در وداع

روح انسان پیکری تهمت بر آب و گل مبند