شمارهٔ ۱۷

حسن تو چند زینت هر انجمن بود

روی تو چند آینهٔ مرد و زن بود

تیر نظر به غیر میفکن که هست حیف

شیرافکن آهوی تو که روبه فکن بود

لطفی ندید غیر که مخصوص او نبود

لطفی به من نمای که مخصوص من بود

ای در بر رقیب چو جان مانده تا به کی

جان هزار دل شده در یک بدن بود