شمارهٔ ۵۱

قیاس خوبی آن مه ازین کن کز جفای او

به جان هرچند رنجم بیشتر میرم برای او

به کارم هر گره کاندازد آن پیمان گسل گردد

مرا دل‌بستگی افزون به زلف دلگشای او

دل آزارست اما آنقدر دانسته دلداری

که بیزار است از آزادی خود مبتلای او

جفاکار است لیکن می‌دهد زهر جفاکاری

چنان شیرین که از دل می‌برد ذوق وفای او