شمارهٔ ۵۴

گرچه دیدم بر عذار عصمتت خال گناه

چشم از رویت نبستم روی چشم من سیاه

کم نگه کردم که رویت را ندیدم سوی غیر

غیرتم بنگر که دیگر می‌کنم سویت نگاه

مدعی سررشتهٔ وصلت به چنگ آورده است

هست زلف در همت اینک به این مغنی گواه

غیر پر کید و تو بی‌قید و من از مجلس برون

جز خدا دیگر که پاس عصمتت دارد نگاه