غزل شمارهٔ ۱۱

هرزه نقاب رخ مکن طرهٔ نیم تاب را

زاغ چسان نهان کند بیضهٔ آفتاب را

وصل تو چون نمی‌دهد در ره عشق کام کس

چند به چشم تشنگان جلوه دهد سراب را

کام که بوده در پیت گرم که می‌نمایدم

حسن فزاست از رخت صورت اضطراب را

با دگران چها کند عشق که در مشارکت

رشک دهد ز کوه کن خسرو کامیاب را