غزل شمارهٔ ۴۵

حسن روزافزون نگر کان خسرو زرین طناب

دی هلالی بود و امشب ماه و امروز افتاب

بود در خرگه نقاب افکنده و محجوب لیک

دوش خرگه بر طرف شد دی نقاب امشب حجاب

یرات من بین که رد جولان گهش بوسیده‌ام

دی زمین امروز نعل بادپا امشب رکاب

گر به کویش جا کنم یک شب سگش از طور من

شب کند دوری سحر بیگانگی روز اجتناب